تبليغاتX
ٍٍٍٍٍٍٍٍٍستاره ی عاشق
ٍٍٍٍٍٍٍٍٍستاره ی عاشق

بسم رب المجنونین


لیلی مجنون...

سلام

 

من بعد از یه مدت که اومده بودم ایران که به نت دسترسی داشتم ولی وقتش رو تداشتم الان برگشتم و دوباره می خوام آپ کنم.

دوستان شعر زیر خیلی زیباست.

 

در ضمن دوستان من به چند نفرتون که قابل بدونین نیاز دارم برای مدیریت یه سایت دوستانی که مایل به همکاریند با آدرس زیر ارتباط بر قرار کنند.

hossein.golhassani.icc@gmail.com

 

اینم مطلب جدید:

 

يک شبي مجنون نمازش را شکست
                                                 بي وضو در کوچه ليلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود
                                                  فارغ از جام الستش کرده بود


سجده اي زد بر لب درگاه او
                                                          پُر ز ليلا شد دل پر آه او

 

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
                                                  بر صليب عشق دارم کرده اي

 

جام ليلا را به دستم داده اي
                                               وندر اين بازي شکستم داده اي


نيشتر عشقش به جانم مي زني
                                                   دردم از ليلاست آنم مي زني


خسته ام زين عشق،دل خونم نکن
                                               من که مجنونم تو مجنونم نکن


مرد اين بازيچه ديگر نيستم
                                                اين تو و ليلاي تو... من نيستم


گفت اي ديوانه ليلايت منم
                                                   در رگ پنهان و پيدايت منم

 

سالها با جور ليلا ساختي
                                                   من کنارت بودم و نشناختي


عشق ليلا در دلت انداختم
                                                 صد قمار عشق يکجا باختم


کردمت آواره صحرا نشد
                                              گفتم عا قل مي شوي اما نشد

 
سوختم در حسرت يک يا ربت
                                                     غير ليلا بر نيامد از لبت


روز و شب او را صدا کردي ولي
                                                 ديدم امشب با مني گفتم بلي


مطمئن بودم به من سر مي زني
                                                در حريم خانه ام در مي زني


حال اين ليلا که خوارت کرده بود
                                         درس عشقش بي قرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم
                                           صد چو ليلا کشته در راهت کنم

 

 

دوشنبه سی ام شهریور 1388  توسط ستاره ای عاشق  |

 

سیب..

 

سلام دوستان مثل قبل بگین چجور بود و خوشتون اومد یا نه؟

 

در ضمن دوستان پرسیده بودن این شعر از کیه :

این شعر از حمید مصدق هستش که واقعا آخرشه....

 

و به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تیز دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام،
آرام
خش خش گام تو تکرارکنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا،
- خانه ی کوچک ما سیب نداشت

شنبه بیست و سوم خرداد 1388  توسط ستاره ای عاشق  |

 

مرگ پايان كبوتر نيست....

 

سلام دوستان من عاشقه سهرابم دوستانم گفته بودن ازش شعر بزارم گذاشتم من خودم این شعرشو خیلی دوست دارم اون بیتشم که پر رنگ کردم بیشتر دوست دارم اگر از سهراب خوشتون می یاد نظر بدینو بگین چه شعراییشو اگرم تونستین قسمته کوچکشم بزارین اگرم از یکی دیگه خوشتون می یاد لطف کنین بنویسین کیه و شما کدوم شعرشو دوست دارین 

Click to back

 

بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم
(ديده ام گاهي در تب ، ماه مي آيد پايين،
مي رسد دست به سقف ملكوت.
ديده ام، سهره بهتر مي خواند.
گاه زخمي كه به پا داشته ام
زير و بم هاي زمين را به من آموخته است.
گاه در بستر بيماري من، حجم گل چند برابر شده است.
و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس.)
و نترسيم از مرگ

(مرگ پايان كبوتر نيست.
مرگ وارونه يك زنجره نيست.
مرگ در ذهن اقاقي جاري است.
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد.
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد.
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان.
مرگ در حنجره سرخ - گلو مي خواند.
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است.
مرگ گاهي ريحان مي چيند.
مرگ گاهي ودكا مي نوشد.

گاه در سايه است به ما مي نگرد.
و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است.)

در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپر هاي صدا مي شنويم.

پرده را برداريم :
بگذاريم كه احساس هوايي بخورد.
بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند.
بگذاريم غريزه پي بازي برود.
كفش ها را بكند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.
بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند.
چيز بنويسد.
به خيابان برود.

ساده باشيم.
ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت.

كار ما نيست شناسايي "راز" گل سرخ ،
كار ما شايد اين است
كه در "افسون" گل سرخ شناور باشيم.
پشت دانايي اردو بزنيم.
دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم.
صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم.
هيجان ها را پرواز دهيم.
روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم.
آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي "هستي".
ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم.
نام را باز ستانيم از ابر،
از چنار، از پشه، از تابستان.
روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم.
در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم.

كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم.

شنبه شانزدهم خرداد 1388  توسط ستاره ای عاشق  |

 

پرنده.....


ای پرنده مهاجر

سفرت سلامت اما

به کجا میری عزیم

غربت تموم دنیا

روی شاخه های دوری

چه خوشی داره صبوری

وقتی خرشیدی نباشه

تا همیشه سوت و کوری

میگذره روزای عمرت

توی جاده های خلوت

تا بخای برگردی خونه

گم میشی تو باغ غربت

واسه ما فرقی نداره

هرجا باشیم شب نشینیم

دل خوشیم به این که شاید

سحر و یه روز ببینیم

آخرش یه روزی هجرت

در خونت رو میکوبه

تازه اون لحظه میفهمی

همه آسمون غروبه

ببخشید دوستان من مدتی حدود یه سالی آپ نکردم .....

در پی عشقی بودم که به آن نرسیدم......

شنبه نهم خرداد 1388  توسط ستاره ای عاشق  |

 

خدا....

خدا هست



مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت. در حال كار گفت وگوي جالبي بين آن ها در گرفت. آن ها در باره موضوعات و مطالب مختلفي صحبت كردند. وقتي به موضوع خدا رسيدند ، آرايشگر گفت : (( من باور نمي كنم خدا وجود داشته باشد . ))
مشتري پرسيد : (( چرا باور نمي كني ؟! ))
(( كافي ست به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد . به من بگو اگر خدا وجود داشت ، آيا اين همه مريض مي شدند ؟ آيا بچه هاي بي سر پرست پیدا مي شد ؟ اگر خدا وجود داشت ، نبايد درد و رنجي هم بود . نمي توانم خداي مهرباني را تصور كنم كه اجازه مي دهد اين چيزها وجود داشته باشد ! ))

مشتري لحظه اي فكر كرد ، اما جوابي نداد ؛ نمي خواست جر و بحث كند . آرايشگر كارش را تمام كرد و مشتري از مغازه بيرون رفت. به محض اين كه از آرايشگاه بيرون آمد ، در خيابان مردي را ديد با موهاي بلند و كثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نكرده. ظاهرش كثيف و ژوليده بود . مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت : (( مي داني چيست ، به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند ! ))

آرايشگر با تعجب گفت : (( چرا چنين حرفي مي زني ؟من اينجا هستم. من آرايشگرم. همين الان موهاي تو را كوتاه كردم. ))

مشتري با اعتراض گفت : (( نه ؛ آرايشگرها وجود ندارند . چون اگر وجود داشتند هيچ كس مثل مردي كه بيرون است ، با موي بلند و كثيف و ريش اصلاح نكرده پيدا نمي شد. ))

آرايشگر گفت : (( نه بابا ، آرايشگر ها وجود دارند ! موضوع اين است كه مردم به ما مراجعه نمي كنند . ))


مشتري تاييد كرد : (( دقيقا ! نكته همين است . خدا هم وجود دارد . فقط مردم به او مراجعه نمي كنند و دنبالش نمي گردند ؛براي همين است كه اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد ! ))







جمعه بیست و دوم شهریور 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

سهراب.....

 

 

سلام

 

این شعره زیبا از سهراب سپهری رو بخوونین شاعره مورده علاقه ی  منه

 

 

بعد هم نظرتوونو بگین هم بگین شاعره مورد علاقتون کیه  

 

 

شب سردي است، و من افسرده.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

***

مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افروز مرا بر غم ها.

***

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

***

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ بر آرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

***

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

***

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است

 

 

چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

سلام.......

این دفعه یه کاره جدید کردم:

 

این آهنگو گوش کنین خوانندشم رضا صادقیه بعد  احساستوونو   بنویسید هم احساستوونو   هم اسم

خواننده ی مورده علاقتوونو ...............

 

برای دانلود کلیک کنید

رضا صادقی

 

Download 'sadeghi-bazam man bazam to.mp3'

 

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

زندگی......

زندگی کوتا تر از ان است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از انند که بشکنند انچه از روزگار بدست می اید با خنده نمی ماند و انچه که از دست برود با گریه جبران نمی شود ,فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم..........

 

شنبه بیست و دوم تیر 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

خدایا.....

خدایا!
مرا وسیله ای برای صلح و آرامش قرار ده!
بگذار هرجا تنفر است بذر عشق بکارم!
هر جا آزردگی است ببخشایم!
هر جا شک است ایمان،
هر جا یاس است امید،
هرجا تاریکی است روشنایی،
و هرجا غم جاریست شادی نثار کنم!
الهی!
توفیقم ده که
پیش از طلب همدردی، همدردی کنم!

پیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم!
پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم!
زیرا
در عطا کردن است که میستانیم،
و در بخشیدن است که بخشنده می شویم،
و در مردن است که حیات ابدی می یابیم!

 

جمعه بیست و یکم تیر 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

شب آرزوها....

ارزوها 

 

پيامبراكرم(ص) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است

 

 در این ماه بسیار طلب آمرزش کنیم که خدا آمرزنده و مهربان است

 

 خسته ام از آرزوها،آرزوهای شعاری         شوق پرواز مجازی،بالهای استعاری


 امشب بهترین شب زمینی هاست  امشب خیلی از آرزوها بر آورده میشه

 اما چه آرزو کنیم ؟

 آرزو کنیم که امام زمان (عج) ضهور کنه.

 آرزو کنیم که همه بیماران شفا پیداکند.

 آرزو کنیم که هرکه هر آرزویی داره به اون برسه .

 آرزو کنیم که همه مشکلات حل بشه.

 آرزو کنیم که حسين به اون چیزی که می خواد برسه.

 آرزو کنیم آرزو کنیم آرزو کنیم که ...

 ارزوها

 شب دلهایی که لحظه شماری کردند برای لحظه های آسمونی

 لحظه های آسمونیتون داره شروع میشه

 پس یه کاری کنیم که جانمونیم

 برای همه آرزودارم که در این شب به آرزوهاشون برسند

         

در ضمن دوستان خوش حال مي شوم آرزووهاي قشنگتو ونو تونظرات بخوونم                                                                  

 

        انشاا..والتماس دعا

چهارشنبه نوزدهم تیر 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

روزی.....

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي....

 

 

جمعه هفتم تیر 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

....

آتش و دریا

من با عشق آشنا شدم

و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟

          هنگامی دستم را دراز کردم

                       که دستی نبود.

                             هنگامی لب به زمزمه گشودم ،

                                         که مخاطبی نداشتم.

                                              و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،

                                                              که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....!

« دکتر علی شریعتی »

سه شنبه چهارم تیر 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

شهریار..

 

چشم میمالم هنوز

گوئی از خواب قرون برخاستم

زندگی گم کرده دنیای قدیم

نیست یک خشتی که عهدی نو کنم

خواب و بیداری چه کابوسی عبوس!

آشنایان رفته‌اند

داغ یک دنیا عزیز

وای! وحشت می‌کنم

 

 

مومیائی زنده بود

چشمهای گود‌رفته، بر تنش احساس گور

شاید از اهرام مصر

شکل یک فرعون و بخت‌النصر، یا یک همچو چیز

با شنل پوسیده خود، ارث اعصار و قرون

سرد و سنگین می‌رود. در میان چهره‌های مشئز.

گیج و گول و آج و واج

راه خود گم می‌کند

 

 

راه خود را بیخودی کج میکنم

میدوم در کوچه‌ها، پس‌کوچه‌ها

شاید آنجا که منزل داشتم

ها. همانجاست کز من چیزها جامانده است

کو؟ کجاست؟

گیج گیجی میخورم راهم دهید

آرزوها، عشقها گم کرده‌ام

میروم دنبال آن گمگشته‌ها

 

 

سایه‌ها از دور و بر در میروند

یادگارانی که شاید می‌شناسندم ز دور

آدمکهای که تند و فِرز غایب می‌شوند

جای پاشان از در و دیوار بالا می‌رود

سرصداها بیخ‌گوشی، پچّ پچّ و گیج و گنگ

بی‌صفتها گور خود گم می‌کنند.

شاید آنها هم خجالت می‌کشند

سر بزیر افکنده‌ام

از مُروّت دور نیست

شاید آنها هم چومن از گور بیرون آمدند

باید از محشر گذشت

این لجن‌زاری که من دیدم سزای صخره‌هاست

گوهرِ روشن‌دل از کان جانی دیگر است

 

 

ارث بابا کوره قسمت کرده‌اند

آب و رنگ من یکی‌برداشته

چشم و ابرویم بدست دیگری است

آن یکی پهلو قُلُمبیده چه خوب

شاید آن هم کلیه‌های من؟ صحیح!

ساز و چنگم در کُجا افتاده‌اند؟

این یکی ناچار می‌ماند زمین

کُندة سنگین که زورش می‌رسد؟

 

 

این که رد شد آن رفیق من نبود؟

از قد وبالا که دیدم عین اوست

پس چطور؟

او مرا دیده و باین سردی گذشت؟

ها- بگو

این یکی هم مال او کش رفته است

 

 

باز کوه بی‌زبان وِر می‌زند

با که می‌گوید سخن؟ با من که نیست

گُنگ مجنون لالبازی درنیار

من دگر گوشم بدهکار تو نیست

با هالو را مترجم لازم است

من که شاعر نیستم

گو بگوید هر که می‌فهمد زبان راز را

 

 

دختره با برق چشمان سیاه

یکّه خوردم راستی

عین آن یاروی هفده قرن پیش

آنکه در تابوت قیصرها غنود

ها- صدایش درنیار، این هم بله

سرُمه‌دان دیگری دزدیده است

عُذر می‌خواهم پری

من نمی‌گنجم در آن چشمان تنگ

با دل من آسمانها نیز تنگی می‌کنند

روی جنگلها نمی‌آیم فرود

شاخ زلفی گو مباش

آب دریاها کفاف تشنة این درد نیست

برّه‌هایت می‌دوند

جوی باریک عزیزم راه خود گیر و برو

 

 

هردم اندازد بکول ابلهی

کهنه انبانی پر از بازیچه دارد این فلک

باز ابله زیر بار

خنده می‌گیرد مرا

عین آنهایی که وقتی بار دوش بنده بود

حاصل آن پشت ریش و ناگهان خر غلط گور

خنده‌ام گیرد بگو یا گریه‌ام زین سرنوشت

 

 

داده‌های خود یکایک پس گرفت

عادتم داد و خمارم کرد و تریاقم نداد

لوله‌ها را باز کرده جمع و جور

میزند زیر بغل

باز آوردی که چه؟

پس نمی‌گیرم برو

ناز زنهائی که می‌گفتند دنیا مرد نیست

 

 

قهوه‌خانه، سوت کور

زانوی سکّو گرفته در بغل

در خمار مزمن خود چّرتکی

پنجره، خمیازه کش

در خمار یک غزل، یک پنجه‌ساز

چشم کاشیهای ابلق خوابناک:

از شکاف در بهر جان کندنیاست،

باز چشمک می‍زند

یک درخت بید مجنون سر بزیر

زُل زده در جوی آب اندیشه‌ناک.

آشنای من نهان در بیخ و کنج سایه‌ها

باز می‌خواند مرا

یک صدای التماس آمیز، گاهی خشمگین.

من چه می‌خواهی بگویم، یک نگاه

یک نگاته دردمند

آرزوی زنده کن من مرده‌ام

 

 

در تقلاّی فرار و کُنجکاو

هر کجا سر میکنم زندان و قفل

هی‌ زمین در زیر پا و آسمان بلای سر

این عقاب خشمناک سرنوشت.

در سکوت نیمشب. گاهی سحر،

یک پل اسرار، رنگ‌آمیز و محو

بر فرازِ کوههای سرد و سنگین بسته‌اند

ماه از آنجا میرود

آه! آه!

صخره‌های تیز وحشی بسته راه

این شنل پوسیده خواهد گیر کرد

 بال و پر میسازم از این پاره‌ها

یک شب مهتاب از این تگنای

بر فراز کوهها پر میزنم

میگذارم می‌روم

نالة خود میبرم

دردسر کم میکنم

 

 

مهلت زندانیان برزخ است

بازهم آزادی صد سال عمر

منعکس شد در جهان و سدّ اسکندر شکست

میله‌ها از هم درید و سیل باغ‌وحش ریخت

امتحان آخری، خود آیت وقتی عظیم

عمر دنیا هم به پایان می‌رسد

جن برون فرمود از درگاه دولت انس را

دست در دست نفاق

پای ایمان در دل کفر و نفاق آید میان

جنگهای پرده پوشی منفجر خواهد شدن

میرسد افرشتگان

آشیان در مغز انسان می‌کنند

تیغ کین خار ندامت می‌شود

خشم وجدان التهاب دوزخ افروزد بجان

اتصال سیم برقش با عذاب وجدان

زنگ محشر می‌شکافد نعره‌ها و ناله‌ها

پرده‌ پایان فرود

یک سکوت هولناک و یک تکان

کفّه‌ها بالا و پایین می‌روند

سرنوشتی مهر وموم

باز می‌گردم به گور

میشکافم وحشت غاری عظیم

شانه‌هایم در فشار تگنا و تیرگی است

یک ستاره کوره سوسو میزند آن بیخها

روزن عشق و امید

چشمهائی خیره می‌پاید مرا

غُرش تمساح می‌آید به گوش

کبر فرعونی و سحر سامری است

دست موسی و محمد با من است

میروم

وعده آنجا که با هم روز و شب را آشتی است

صبح چندان دور نیست

شب بخیر....

شهریار

جمعه دهم خرداد 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

جمله های قشنگ....

مهربانی را وقتی فهمیدم که کودکی اسمان نقاشی اش را

سیاه میکشید تا پدر کارگرش زیر افتاب نسوزد.

 

ميگن دل ادما اندازه ي مشتشونه پس چطوري يك دريا خوبي يك دنيا مهربوني يك آسمون عشق و يك كهكشون محبت تو دل جا گرفته؟

 

 

شاملو: عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ،

خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم

 

شکسپير ميگه فراموش کن چيزي را که نمي تواني بدست بياوري و بدست بيار چيزي که نمي تواني فراموش کني

سه شنبه هفتم خرداد 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

اهل...

اهل دانشگاهم

 

جيبهايم خاليست

 

از صداي سخن پول در اين شهر نديدم خوش تر

 

ولي افسوس مرا پولي نيست

 

كه بنوشم دو سه نوشابه خنك

 

در اتاقي كه منم

 

هست جاي دو نفر

 

ليك ده بيست نفر در آن مي خوابند

 

خوابگاهم ته سالن

 

بغل لانه ي سوسك

 

اهل دانشگاهم

 

از چمن هاي حياط

 

قورمه سبزي است كه سازند براي من و تو

 

همه روز و همه شب

 

سر هر فصل كمي مرغ و كباب و  دسر

 

آب گرمي است كه مي نوشم من

 

اهل دانشگاهم روزگارم بد نيست

 

در كتابي خواندم كه عسل شيرين است

 

و سر كوچه با چه ذوقي ديدم

 

دود شيشليگ و كباب

 

چقدر روح افزاست

پنجشنبه دوم خرداد 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

هر چه..


هر چه كردم نشوم از تو جدا بدتر شد

از دل ما نرود مهرو وفا بدتر شد

 

مثلاً خواستم اين بار موقر باشم

و به جاي تو بگويم شما بدتر شد

 

اين متانت به دل سنگ تو تأثير نكرد

بلكه بر عكس فقط رابطه ها بدتر شد

 

آسمان وقت قرار من و تو ابري بود

تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد

 

چاره دارو و دوا نيست كه حال بد من

بي تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد

 

روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت

خواستم پاك كنم عشق تو را بدتر شد

چهارشنبه یکم خرداد 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

مشاعرهی سه شاعر..

حافظ: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را ----- به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

http://www.iran-embassy.org.in/photo/iran_pics/hafez01.jpg
 
صایب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را ---- به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد ---- نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

http://ganjoornet.googlepages.com/saeb.gif


شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را---- به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد----- نه چون صایب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند---- نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


http://www.farhangsara.com/shahriar1.jpg

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

تويي...

تویی آن موج سر گردان ، منم آن ساحل تنها كه مي كوبي به قلب من ز خشمت هر زمان تيري

 

گريزي نيست از عشقت كه هم دوري و هم نزديك ، دل من قاب تنهايي تو در اين قاب تصويري

 

هنوزم تو براي من همون عشق نفس گيري ،اگر چه يك نفس ديگر سراغم را نمي گيري 

 

تو با من نيستي اما جدا هم نيستي از من ، نه مي ماني كنار من نه در قلبم تو مي ميري

 

منم خو كرد دردي كه در مانش نمي بينم ،يقين در سر نوشت من تو دست سرد تقديري

پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

خدابا..

هراسان و بیم ناک

دستان کوچکم در دستان مادرم لرزان

پاهام چندان برای رفتن یاری ام نمی کرد

و اشک هایی در تردید آمدن

خدایا

مگه مامان منو دوست نداره  پس چرا من رو با خودش به اینجا آورده ؟!

اگه شوق و ذوق رنگ صورتی لباسم نبود

یا اون کیف کوچیکه که قرمزه

یا جعبه ی مداد رنگی هام

نمی اومدم ..

تو همین جنجال و ناراحتی و بغض

مامان دستم رو رها کرد

دلم ریخت ..

خدایا 

که یکباره خانمی که  بعد ها شاید از مامان هم بیشتر دوستش داشتم

دستم رو گرفت

گرم شدم

با دستهای گرمش آروم آروم اشک های منو پاک کرد

و گفت : خوش آمدی .

و همان کلاس درس    شوق و ذوق دیدن دوست هایم

و هیاهوی زنگ های تفریح

حالا اگر به یاد آن روز شیرین  بغض می کنم

بغضم از روی دلتنگی ست .

کاش دوباره معلم کلاس اول خود را می دیدم .

عباس دوست صمیمی ام و مهدي بهانه گیر و...

خدایا چقدر زمان بی رحم است

امروز به یاد آن روز با دیدن عکس های ...

آن روز اول

خدایا معلم کلاس اول من کجاست ؟؟؟؟

تا دستانش را بوسه باران کنم و بگویم به عظمت آسمان قسم که دوستت دارم ..        

پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

زندگی..

زندگي زيباست زشتي‌هاي آن تقصير ماست

در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست!

 زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد

 آنچه تقدير من و توست همان مي‌گذرد.

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

در..



 

شنبه سی و یکم فروردین 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

شیشه..

گویند شیشه ها احساس ندارند ، اما من وقتی روی شیشه بخار گرفته

ای نوشتم :

دوستت دارم آروم گریست .

شنبه سی و یکم فروردین 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

بی تو مهتاب ..

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم.

همه تن چشم شدم خيره به دنبال توگشتم.

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم.

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

در نهانخانه جانم , گل ياد تو درخشيد,

باغ صد خاطره خندید,

عطر صد خاطره پیچید.

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم,

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم,

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو , همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت,

من , همه محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام,

بخت , خندان و , زمان رام.

خوشهء ماه فرو ریخته در آب,

شاخه ها دست برآورده به مهتاب.

شب و صحرا و گل و سنگ,

همه , دل داده به آواز شباهنگ.

یادم آمد تو به من گفتی: ((از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن!

آب , آیینهء عشق گذران است.

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است,

باش فردا , که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی , چندی از این شهر , سفر کن!))

با تو گفتم: ((حذر از عشق ندانم.

سفر از پیش تو هرگز نتوانم,

نتوانم!))

روز اول که دل من به تمنّای تو پر زد,

چون کبوتر بر لب بام تو نشستم.

تو به من سنگ زدی , من نرمیدم , نه گسستم.

باز گفتم که تو صیّادی و من آهوی دشتم,

تا به دام تو در افتادم , همه جا گشتم و گشتم,

حذر از عشق ندانم,

سفر از پیش تو هرگز نتوانم , نتوانم!

اشکی از شاخه فرو ریخت.

مرغ حق , نالهء تلخی زد و بگریخت...

اشک در چشم تو لرزید,

ماه بر عشق تو خندید.

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم,

پای در دامن اندوه کشیدم,

نگسستم , نرمیدم...

رفت در ظلمت غم , آن شب و شبهای دگر هم,

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم,

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...!

بی تو امّا به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...!

 

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

تو اینگونه نباش..

من در تقلا به اميد رسيدن به ساحلي بودم ...

ولي تو اينگونه نباش

دستانت را به سوي من قايقي كن و بيا ... بيا ...

بيا تا با هم برويم

با هم برويم به آخرين نقطه نگاه من و تو

آنجا كه آن دو به هم مي رسند ...

اما تو نگران نباش...

من همچنان سر قول خود هستم

رازي را كه در سينه دارم

حتي به كوچكترين خاكستر غلتان در باد هم نخواهم داد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  

چقدر غم انگيز ميشود وقتي حباب خيال مي تركد و تو هنوز سر جاي اولت هستي!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

هميشه افق به رنگ گيسوان گندم است و سبزي بزرگترين ايه ايست كه تفسير مي شود.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

غزل....

 

 

 
 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

 

هر که با ما بود از ما می گریخت

 

 

 

چند روزی است حالم دیدنی است

 

حال من از این و آن پرسیدنی است

 

 

 

گاه بر روی زمین زل می زنم

 

گاه  بر حافظ تفاءل می زنم

 

 

 

حافظ دیوانه فالم را گرفت

 

یک غزل آمد که حالم را گرفت :

 

 

 

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

 

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

سه شنبه بیستم فروردین 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

کاش..

کاش ...!

 

کاش می شد شیشهء غم را شکست...!

 

کاش می شد بغض و ماتم را شکست...!

 

کاش می شد اشکها را پاک کرد...!

 

کاش می شد کینه ها را خاک کرد...!

 

کاش می شد پر زد و پرواز کرد...!

 

کاش می شد کودکان را ناز کرد...!

 

کاش می شد کودکان را ناز کرد.

سه شنبه بیستم فروردین 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

زندکی...

زندگی یعنی صداقت داشتن

 

ماه را از آسمان برداشتن

 

روی رد پای عاشق کاشتن

 

زندگی یعنی محبت داشتن

 

 در میان خارها گل کاشتن

 

آب را از ابرها برداشتن

 

روی گل ها تخم شبنم کاشتن

 

زندگی یعنی شهامت داشتن

 

 

یاس را افسانه ای انگاشتن

 

غصه را رسمی کهن پنداشتن

 

زندگی یعنی من و تو ما شدن

 

رود بودن رفتن و دریا شدن

 

زندگی یعنی توکل بر خدا

 

از تمام علقه های تن جدا

 

زندگی یعنی همین آزاده باش

 

راستگو عاشق صمیمی ساده باش.

سه شنبه بیستم فروردین 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

نشکن دلمو..

به نام خداوند آغاز مهربانی

یکشنبه هجدهم فروردین 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

سهراب چنين گفت زندگي را...

 

زندگاني سيبي است  كه گاز بايد زد با پوست.

چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

عکس...

www.gisha.sub.ir.jpg

www.gisha.sub.ir (11).jpg

www.gisha.sub.ir (4).jpg

شنبه دهم فروردین 1387  توسط ستاره ای عاشق  |

 

 



زندگي دفتري از خاطره هست. يك نفر در شب كم، يك نفر در دل خاك، يك نفر همدم خوشبختي هاست، يك نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز كنيم عمرمان ميگذرد ما همه همسفريم!
admin@neshiman.com

 

 

لیلی مجنون...
سیب..
مرگ پايان كبوتر نيست....
پرنده.....
خدا....
سهراب.....
سلام.......
زندگی......
خدایا.....
شب آرزوها....

 

هفته چهارم شهریور 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم
عرفان
دختران خدا.
تو را من چشم در راهم
دختر باران
پرواز به سوي موفقيت
در انتظاره عشق گمشده...
بيا تو خسته نمي شي...
سوگند
خا طره ها
فرشته هاي كوچولو
ترنم بارون
عاشقانه
سكوت باران
رهگذر
...

 

 

RSS 2.0